متن مداحی شب سوم محرم ۱۴۰۱ ⚫ نوحه شهادت حضرت رقیه (س)

متن مداحی و نوحه شب سوم محرم ۱۴۰۱ ؛ شب سوم ماه عزاداری محرم به شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها نام گذاری شده است. در این مقاله به گلچینی از زیباترین متن های نوحه و مداحی سینه زنی واحد ، شور و روضه خوانی شب سوم ماه محرم 1401 از برترین مداحان اهل بیت را قرار داده ایم که می توانید ببینید. در ادامه با بخش مداحی ماگرتا همراه باشید.

همچنین بخوانید: متن نوحه شب دوم محرم

شعر نوحه و مداحی شب سوم محرم و شهادت حضرت رقیه (س)
شعر نوحه و مداحی شب سوم محرم و شهادت حضرت رقیه (س)

متن و شعر نوحه سینی زنی شب سوم محرم 1401

متن نوحه شب سوم محرم زنجیر زنی

بارونیه چشمای دختری که دلگیره
بابا دلم از غربت این خرابه میگیره
آسمون انگار غمی تو چشماش نشسته
درد یتیمی پر و بالمو شکسته

فصل غم اومده ببین اسیرم
سه ساله ام ولی باغصه پیرم
بابای خوب من (۴)

دیدی که از مادرتو نشون گرفتم
ارثی از اون بانوی قدکمون گرفتم
بابا کجا بودی که پهلو مو شکستند
بابا کجا بودی که دست عمه رو بستند

شده شبیه فاطمه وجودم
صورت و دست و چشم کبودم
بابای خوب من

بی تو بابا بهار من مثل خزونه
بغض غریبی از دلم روضه میخونه
بابا به من بگو چرا روی تو گلگونه
خورده مگه چوب یزید لبت پرخونه

چرا شده حنجر تو پاره پاره
دیگه دل پریشون طاقت نداره
بابای خوب من

متن مداحی شب سوم محرم نریمانی

جاموند از بقیه، یه سه ساله دختر
میره یه یهودی به دنبال دختر
یکی نیست بگه این چی کار با تو داره؟
مگه یه سه ساله چقد تاب میاره؟
رسید خیلی بد زد، با مشت و لگد زد

نه تنها فقط اون، که هرکی اومد زد
همون دستایی که علی اکبرو زد
حالا روزی صد مرتبه دخترو زد
آخه چی بوده جرمش که
اینجور چشاش پر از اشکه

چشمش به صاحب مشکه
یه غم‌دیده دختر ، بی‌یار و بی‌همدم
دستاشو میبنده، یه مرد نامحرم
روزا توی بازار، شبا تو خرابه
مگه جای دختر تو بزم شرابه؟

الان خوبه عمه میگیره چشامو
نمیبینه چوب زد لبای بابامو
ولی آخرش چی!؟ آخر که میبینه
سر بابا جونش روو پاش که میشینه
زینب ترسش فقط همینه
دختر پیش باباش نشینه
جای چوبو رو لب نبینه

متن نوحه شب سوم محرم محمود کریمی

تویی اونکه با اسمت جون میگیرم
منم اونکه بدون تو میمیرم
خدا خواسته که سایت رو سرم باشه
شبانه روز حواسم تو حرم باشه
فقط وابسته به این دربارم

محاله از تو دست بردارم
آخه خیلی دوست دارم
حسین جانم حسین جانم
بیا با تربت پاکت پاکم کن
زیر پای عزادارات خاکم کن

شبیه اون کبوتر که پرش ریخته
غم و غصه یه عالم رو سرش ریخته
ببین دور از تو چه قدر بی چارم
محاله از تو دست بردارم
آخه خیلی دوست دارم
تو لیلایی همه عالم مجنونت

همه خلقت به اسم تو مدیونه
کسی قدر تو رو والله نمیدونه
ولی دستی ازت کوتاه نمیمونه
با تو از عطر خدا سرشارم
محاله از تو دست بردارم
آخه خیلی دوست دارم

متن مداحی شب سوم محرم بنی فاطمه

برید کنار میخوام سر و ببینم
زخمای روز آخرو ببینم
جلو چشامو نگیرید که میخوام
پارگی های حنجر و ببینم
من الذی ایتمی بابایی

دیگه تو آغوش منی بابایی
این همه جا رفتی دلت نیومد
به دخترت سر نزنی بابایی
لبای غرق خووون
با تو چه کرده چوب خیزروون

زده چه ضربه ای
شکسته دندون تو از همون
جای طناب رو تنمه بابایی
زخمیه دور گردنم بابایی
محله یهودیا شلوغ بود
کاشکی فقط میزدنم بابایی

میون نامسلمونا حرم رفت
انقده اونجا داد زدن سرم رفت
کاشکی فقط میزدنم بابایی
یه دسته موهام با گل سرم رفت
شبی که گم شدم صدا زدم نزن میام خودم
سوخت بابا چادری که خریدی برا تولدم
کبود چشمم از شبی که گم شدم

متن نوحه شب سوم محرم ترکی

انقلاب کربلادن منده دفتر یازمیشام
ادعاده ایتمورم اخباری یکسر یازمیشام
غم لری آل عبانون مثل اقیانوسیدور
هر نقدری یازمیشام مضمونی کمتر یازمیشام

شاعرم امّا اوزومدن خیردا شاعر بیلمرم
گلمرم گفتاره کی اشعاری بهتر یازمیشام
عالم حرّیتون انسانلارین بی قیدو بند
من حسینی سر به سر دنیایه رهبر یازمیشام

روحیمیز آیریلمیور نیلوم حسیندن عاشقان
کربلا تپراقینی عشّاقه کشور یازمیشام
سرور احراری من ثبت ائتمیشم صرّاف عشق
محضرینده عترت اطهاری گوهر یازمیشام

پاک اولام بیر عمریدور کی گلمیشم دوزلاقدییام
آدیمی شرم ائتمیوب دفترده نوکر یازمیشام
دوتمیشام صبح و مسا دامانینی یالوارمیشام
ساخلیا بو بی علاجی شاه محشر یازمیشام

وورمیشام در گوندرر ایو صاحبی آخر بیرین
آچماقا درگه منه بیر نازلی دختر یازمیشام
آند ویّرم یاحسین روحون رقیّه جانینه
قؤما عالی آستانوندن مکرّر یازمیشام

گتدیلر ویران سرایه ماهرو دردانوی
هر زاماندا شامیده حالین مکدّر یازمیشام
عرض ائدوبدور عمّه جان بیر نامه یازدیم گوئیا
یولّادیم باد صبادن باشدا اکبر یازمیشام

گزمیشم صحن سرای آرزونی سر به سر
گللرین آمالیمون پژمرده پرپر یازمیشام
کاغذ اوسته اشکی توکدوم سالدی اکبر نعشینی
محضر پور نورینه نامه مصّور یازمیشام

زلفلری طولانی اولسون عمری کوتاه اولماسون
قامتین طوبا کیمی روحین مطهّر یازمیشام
قاشلارین شمشیری زیبا گوزلرینده نرگسه
صورتین تشبیهیده بیر مهر انور یازمیشام

یاحسین سسلنمیشم اولدی نفسده مشکبو
سوزلریمی بیر به بیر عمّه معطّر یازمیشام
عالم فکریمده باخدیم صورت عبّاسیمه
نوری دوشدی گوئیا یوزدن منوّر یازمیشام

خاطریم چوخ محترمدور محضرینده اکبرین
صفحه ی قلبیمده آدین منده دلبر یازمیشام
درس عشق پاکی ناقصدی کیمون گلسون بورا
گوشه ویرانه نی عشّاقه معبر یازمیشام

گورمیشم بزم یزید شومیده من نطقوی
آدیوی شهزادیه نامی سخنور یازمیشام
سن ئوپورسن سینه‌ی پر مهریده سیلی یرین
صورتیم گوی یاپراقا مدّتدی بنذر یازمیشام
باش آچوخ هر گون الیم قوینومدا آغلار قالمیشام

گوندره بو باشیمه بیر قاره معجر یازمیشام
وار سوزی مظلوم بابام ویرانیه گلمکده دور
حاضر ائتسون اللرینده مشک و عنبر یازمیشام
ائتمیشم دعوت قبول ایلر اولونموش دعوتی
ذرّیه ائتسون نظاره ذرّه پرور یازمیشام

چوخ دوشوبدور گوگلومه بو شامیده مظلوم بابام
دیدیمه گلسون گُل زهرای اطهر یازمیشام
دامنوندن اللریمی چکمرم گورسم بی بی
ایسترم قالسون همان خلّاقه مظهر یازمیشام
شیر خواره قارداشیمدان هاکذا یوخدور خبر

لااقل رؤیاده بیر گورسنسون اصغر یازمیشام
قانلی قنداقین آنام گاهی آچور گاهی بوکور
گوندوزی شامه ربابون دونمش آخر یازمیشام
گون دوننده سسلنور هاردا قالوبسان اصغریم
بیر هما مثلی آنامدا سندی شهپر یازمیشام

گون قباقینده دیور چوخ اوخشاما قارداشیمه
پس گلر شامه هاچان اول غنچه ی تر یازمیشام
هی دیور گَل اصغرین عطرین آلوم سندن قیزیم
شامیده گوزلریولون بیچاره مادر یازمیشام
تپراقون اوسته علی لیلا آنامی نوحه گر

اصغرین دل داغلی سین گوز یاشلی مضطر یازمیشام
گه قماطه گه باخور دیرناقلارینون ردّینه
عفو ایله سوزشلی سوزلر نامه ده گر یازمیشام
یاحسین فرمایش ائتسون حشریده بسدور منه
ای «معزی» آدیوی من خادم در یازمیشام

متن مداحی شب سوم محرم سیب سرخی

من که چیزی از زندگی دلم نمیخواد
آخه دیگه از عمر من نمونده زیاد
کاشکی مهمونم امشب از سفر برسه
آب و جارو کردم خرابه رو تا بیاد

مهمونم تا سحر می مونه پیشم
با این لباسا ولی شرمنده میشم
نفسهام پر از خونه موهامم پریشونه
نمیدونی چه سخته زندگی تو ویرونه

حسین جانم حسین جانم حسین جانم

دخترم دلم تنگ شده برای صدات
با گریه نگام میکنی فدای نگات
اومدم دیگه با خودم تو رو ببرم
آخ بمیره بابا برای زخم چشات

بغضت تا میشکنه من اشک میریزم
امشب از اینجا میریم با هم عزیزم
دلت واسه من خونه واسه تو دلم سوخته
مثل موی من آخه معجر تو هم سوخته

حسین جانم حسین جانم حسین جانم

من که چیزی از زندگی دلم نمیخواد
آخه دیگه از عمر من نمونده زیاد
کاشکی مهمونم امشب از سفر برسه
آب و جارو کردم خرابه رو تا بیاد

مهمونم تا سحر می مونه پیشم
با این لباسا ولی شرمنده میشم
نفسهام پر از خونه موهامم پریشونه
نمیدونی چه سخته زندگی تو ویرونه

حسین جانم حسین جانم حسین جانم

اینجا هر کسی رو که یتیم شد رو میزنن
جای شونه کردن موهاشو هم میکنن
دیگه چیزی من از کبودیا نمی گم
از محله های یهودیا نمیگم

روی دستم هنوز جای طنابه
من بد ترین خاطره ام بزم شرابه
خیلی بد منو میزد با لگدمنو میزد
صبح و ظهر و عصر و شب میومد منو میزد

حسین جانم حسین جانم حسین جانم

شعر مداحی زیبای شب سوم ماه محرم

بابا سرم تنم کمرم پهلویم پرم
یکی دوتا که نیست کبودی پیکرم
بیش از همین مخواه وگرنه به جان تو
باید همین کنار تو تا صبح بشمرم
از تو چه مانده است؟ بگویم که ای پدر

از من چه مانده است؟ بگویی که دخترم
اندازه ي لب تو لبم شد ترک ترک
اندازه ي سر تو گرفتار شد سرم
از تو نمانده است به جز عکس مبهمت
از من نمانده است به جز عکس مادرم

از تو سوال میکنم انگشترت کجاست؟
كه تو سوال میکنی از حال معجرم
دیدم چگونه سرت را به طشت زد
حق میدهی بمیرم و طاقت نیاورم

مرد کنیز زاده ای از ما کنیز خواست
بیچاره خواهر تو و بیچاره خواهرم
مرهم به درد اين همه زخمي نميخورد
بابا سرم تنم كمرم پهلويم پرم


متن سینه زنی شب سوم محرم و شهادت حضرت رقیه (س)

عشق کاری به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاه عشّاق که مثال ندارد
باغ او میوه‌ای کال ندارد
نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم
داخل خانه‌اش صغیر ندیدم
سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم
من در این خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه
هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه
مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه
گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه
در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده
روی او پرده‌ی حجاب کشیده
جای چشمانش آفتاب کشیده
صورتش به ابوتراب کشیده
حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده
نازدانه‌ست ناسزا نشنیده
پابرهنه به روی خار دویده
گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده
او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته
همچو خشتی که در تنور شکسته
سنگ خورده ولی غرور شکسته
زیورش را کسی به زور شکسته
نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه
زخم‌ها خورد از زبان خرابه
معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه
آه؛ پروانه در میان خرابه
جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند
سر بازار رفت مسخره کردند
دست به دیوار رفت مسخره کردند
کوچه هر بار رفت مسخره کردند
معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد
دخترک را بدون فاصله می‌زد
گردنش را گرفت سلسله می‌زد
گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد
طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت
خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت
دختر شاه بود و موی سرش ریخت
گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت
خواهشی او جز وصال ندارد


متن مداحی زمینه عمه بهم گفتی که بابام پیش خداست شب سوم محرم

پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل
یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد
پیغام علقمه به نجف برد جبرئیل
یا مرتضی علی قمری داشتی چه شد
نو الائمه گفت ام الائمه گفت جد الائمه گفت
نوحو علی الحسین
نور ازل حسین و سلام علی الحسین

عمه به من گفتی که بابام پیش خداست
اما ببین سرش همینجا پیش روی نیزه هاست
منم مث مادر بزرگم باباییم
نمیدونم بابام کجاست
منم شبیه فاطمه بعد بابا عمرم کمه
چشام مث زهرا کبوده
قدم مث مادر خمه

من و عمه ها فتح کردیم شامو
خریدیم ابروی بابا مو
ببین زخم دست هامو
پاهامو چشمامو
بیت الحزانم شده این ویرونه
درد منو فقط مادر میدونه

بابام ببین چقدر شدم عین مادرت
از بس نفس نفس زدم دنبال سرت
دیگه نداره طاقت سیلی صورتم
برس به داد دخترت
اتیش گرفته شونه هام
از دست تازیانه ها

بسته به روم مث مدینه
در تموم خونه ها
چی میخاد بابا دشمن از جونم
چی میخاد تازیانه از شونم
..اتیشه پهلومه زخمام از بوسه ی بابام محرومه
بیت الاحزانم شده این ویرونه

من و عمه هام ترک کردیم شام رو
خریدیم ابروی بابامو
ببین زخم دستام پاهامو چشمام و
بیت الاحزان شئه این ویرونه حال منو فقط
مادر میدونه

مث مادر بزرگم اینجا تو غربتم
تو ویرونه کسی نیومد زیارتم
اینقد صدای خنده ها
قلبمو شکست
دیگه تمومه طاقتم
گریه شده دوای من
یکاری کن برای من

میگن باید آروم بگیره صدای گریه های من
عجل وفاتی شده ورد لب هام
خسته شدم خدا بابامو میخام
تو نبودی و من بی تو مردم
با گریه ابروشونو بردم
تموم راه سیلی میخوردم
از سیلی مردم
بیت الاحزانم

الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها
حسین جانم حسین جانم
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد و مشکل ها
حسین جانم حسین جانم
شب تاریک و بیوه موج گردابی
چونین های

کجا دانند و حال ماسبک بالان ساحل ها
راس تورا به نیزه ای
نشانده دشمن علی
نمی روم ولی مرا
به این بهانه می برد


متن و سبک نوحه ای ساربان آهسته ران شب سوم محرم حضرت رقیه

ای ساربان آهسته ران
طفلی چو دور از قافله
اونو نزن زجرش نده
پاهاش شده پر آبله
از فرط دردو خستگی
توی بیابون افتاده

زیر لگد های عدو
بی حال و بی جون افتاده
تا حالا توی دنیا،کسی اینو ندیده
دخترکی سه ساله،با قامتی خمیده
واویلتا واویلا……. واویلتا واویلا

بابای خوب و مهربون
دردامو از چشمام بخون
از ترس سیلی و کتک
گرفته ام لکنت زبون
اون مردک پست و پلید
گوشواره از گوشم کشید

برصورتم سیلی زدو
برق از نگاه من پرید
رفتی منو نبردی،خیلی دلم گرفته
از ماجرای گودال، عمه به من نگفته
واویلتا واویلا…….واویلتا واویلا

تنگه دلم برا صدات
قربون خشکی لبات
چراتو غرق خون شدی
بگو چی بود جرم و گنات
بابا سرت رو کی برید

پیروهنت رو کی درید
کاشکی که اینجوری تو رو
دخترت هیچ وقت نمی دید
از این همه مصیبت،من دیگه گوشه گیرم
برای من دعا کن ، بابا دگر بمیرم


متن مداحی شعر مهدی رحیمی به مناسبت روز و شب سوم محرم

پدر هرجا که بودی یا نبودی مثل هم بودیم
به صورت در سپیدی در کبودی مثل هم بودیم
تو از بالای نی من از فراز ناقه افتادم
صعودش جای خود در هر فرودی مثل هم بودیم

تو بالا سنگ می‌خوردی و من پایین لگد یعنی.
میان کوچه تنگ یهودی مثل هم بودیم
من و تو در حقیقت رد پای مشترک داریم
تو از بالا من از پایین دعای مشترک داریم

یکی موی پریشان و یکی فقدان دندان و…
من و تو در نداری درد‌های مشترک داریم
منو تو هر دو از دلواپسی عمه می‌ترسیم
چنین از کربلا در دل بلای مشترک داریم

تو سر بر دامن مادر شدی من هم چنین گشتم
من و تو پیش زهرا نیز جای مشترک داریم
پدر جان قسمت زجر آور این داستان مانده
پدر جان بعد تو یک نیمه جان از عمه جان مانده

خدا صبرش دهد این نیمه جان را٬ عمه جانم را
که غیر از حرف دشمن٬طعنه‌های دوستان مانده
پدر حق می‌دهم از آسمان خون سر کند آخر.
سرِ بر نیزه‌ی تو در گلوی آسمان مانده

تو رفتی و عمو رفت و علیِ اصغرت هم رفت
ولیکن زجر‌های حرمله پیش سنان مانده
سه شعبه رفت، سر هم رفت، دنبالش پسر هم رفت
رباب، اما هنوز‌ای وای با قد کمان مانده

حسابش را بکن من با رباب و نجمه و لیلا
نگو دیگر چرا از عمه مُشتی استخوان مانده
تو خوردی چوب را در تشت زر، اما چرا بابا
به لب‌های رقیه ردِّ چوب خیزران مانده؟

دلیل گریه ام این است بابا جان که آن نامرد.
سرت را از خرابه برده، اما بوی نان مانده
رقیه رفت، اما غصه‌ی غسّاله اش باقی ست
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان مانده


متن نوحه سینه زنی شور شب سوم محرم

لب گودال مادر افتاده
ته گودال خواهر افتاده
آنطرف تر برادری تنها
بین یک مشت خنجر افتاده

او می کشید و من میکشیدم
او می برید و من میبریدم
السلام علیک مرمل بالدما
مانده روی زمین پیکر تو چرا

السلام علی من دفنه اهل قری
ای امام غریب سیدالشهدا
انگشترت چی شد
تو اون شلوغی یادگار مادرت چی شد
انگشترت چی شد

رو خاک صحرا غرق در خون پیکرت چی شد
انگشترت چی شد
حیدر زمین افتاد مادر زمین افتاد تنها در این صحرا
وای از دل زینب وای از دل زینب وای از دل زینب
السلام علیک یا مغسل بدمه

حرمت تو شکست پیش چشم همه
السلام علی من قتلوه
روی نی نگران سوی خیمه نگاه
گهواره رو بردند رفتی ندیدی چی به روز خیمه آوردن

گهواره رو بردند رفتی ندیدی بچه هاتو خون دل خوردن
گهواره رو بردند وای گهواره رو بردند گهواره رو بردند
تا یاد آب افتاد بازم رباب افتاد تنها در این صحرا
وای از دل زینب وای از دل زینب وای از دل زینب


متن روضه دختر که بابایی باشه همه ش دلش پر میکشه شب سوم محرم

دختر که بابایی باشه
همه ش دلش پر میکشه
با هر بهونه ای بشه
بابا رو هر روز ببینه

دوس داره که شونه کنه
موهاشو با هر بهونه
تا وقتی میاد به خونه
به دل بابا بشینه

شونه زدم، اما نشد
گره ها، از هم وا نشد
ببخش اگه زیبا نشد
موهای سوخته همینه

تو اومدی، بابا جونم
میخوام پا شم، نمیتونم
فدا سرت، مهربونم
غم، توو نگاهت نشینه

درسته که نا ندارم
دستامو بالا بیارم
سرتو رو پام می ذارم
پیش تو بودن، شیرینه

درسته زخمیه لبات
درسته خاکیه موهات
درسته خونیه چشات
بازم نگات دلنشینه

کاشکی میومدی یکم
زودتر از این، تا که بازم
به دخترای شام بگم
بابای من بهترینه

تنگه دلم خیلی زیاد
بگو عمو جونم بیاد
دیگه دلم آب نمیخواد
منو برگردون مدینه

تو اومدی، بابا جونم
میخوام پا شم، نمیتونم
فدا سرت، مهربونم
غم، توو نگاهت نشینه

درسته که نا ندارم
دستامو بالا بیارم
سرتو رو پام می ذارم
پیش تو بودن، شیرینه


متن مداحی حمید علیمی شب سوم محرم حضرت رقیه (س)

یکی بود یکی نبود
من بودم بابا نبود
تا میاوردم اسمش و
میزدنم با هرچه بود
یکی بود یکی نبود

محرم تو حرم نبود
داد میکشیدن بر سر من
سایه ای رو سرم نبود
یکی بود یکی نبود
دور حرم هلهله بود

عمه میگفت فرار کنید
ولی پاهام پر از ابله بود
یکی بود یکی نبود توی محله یهود
سنان خولی هم بودن داداش علی اما نبود
یکی بود یکی نبود صورت شده کبود

آخه کنار قافله حرمله بود عمو نبود
یکی بود یکی نبود هیشکی بجز خدا نبود
تنها به جز بوته خار میون اون صحرا نبود
دست یکی گوشواره بود دست یکی گهواره بود
انگشترت رو که دیدم موهام سفید شد زود زود

یکی بود یکی نبود تو قافله سقا نبود
از اون همه آب زلال یک قطره سهم ما نبود
یکی بود یکی نبود شکستیم از عمق وجود
اگه میگفتیم آب میخوام سهم ما جز کتک نبود

یکی بود یکی نبود غیر بابا هیچکی نبود
تا که بگم بابایی مارو زدن
جان بابا …


متن نوحه زمینه سید مهدی میرداماد شب سوم محرم

روی نیزه ها بودی و من
زیر دست و پا بودم و تو
تو تشت طلا بودی و من
تو نامحرما بودم و تو

روم نمیشه بگم بابا
یه چیز منو عذاب میده
اومدی از تشت طلا
طبق بوی شراب میده

دیگه نگم که دست کی گرفت
سوی چشامو
دیگه ازم نپرس کی دزدیده
گوشواره هامو

بابا منو ببر از خرابه
بابا منو ببر از خرابه
همه زحمتای تو و من
گمون که بی اجر بابا

ببین که روی صورت من
جای دستای زجر بابا
بس که موهام سفید شده
حق داری نشناسی منو

یکی بگیره جلوی حرمله‌ی بد دهنو
بابا منو ببر از خرابه
بابا منو ببر از خرابه
بابا منو ببر از خرابه

قدم خم شده دست به عصام
ببین که دارم جون میکنم
منو هر کی میبینه میگه

کاشکی عموم بود و میدید
رقیه بیچاره شده
بس که لگد خوردم بابا
چادر من پاره شده

دیگه نگم دندونم شکست
خونی گوشام
دیگه نپرس چی شد
تو بازار برده فروشا


شعر زیبای شب سوم محرم از استاد لطيفيان

حاضرم پايِ سر ِ تو سر ِ خود را بدهم
جايِ پيراهن ِ تو معجر ِ خود را بدهم
سر ِ بابايِ من و خِشت محال است عمه
عمه بگذار كه اول پر ِ خود را بدهم

پهن كن تا كه سر ِ خار نگيرد به لبش
كم اگر بود پر ِ ديگر خود را بدهم
زيورآلات مرا دختر همسايه گرفت
نذر ِ انگشتَرَت انگشتر ِ خود را بدهم
مويِ من سوخته و مويِ پدر سوخته تر

حاضرم پايِ همين سر، سر ِ خود را بدهم
ديد ما تشنه يِ آبيم خودش آب نخورد
خواست تا ديده يِ آب آور خود را بدهم
به دلم آمده يك وقت خجالت نكشم
پايِ لطفش نفس ِ آخر خود را بدهم


متن و سبک مداحی شب سوم محرم میثم مطیعی

می شناسه بابا، سوز صدامو
با گریه می‌گم، دلتنگیامو
می‌دونم یاد لبخندش ، من رو تنها نمیذاره
با یادش این خرابه هم، عطر کرب و بلا داره

دیشب خواب بابامو دیدم دوباره
دیدم ملائک به دورش بی شماره
وقتی که نزدیک بابا رسیدم
دیدم واویلا بابا سر نداره
(بابا، بابا، بابا بابا)

بابای خوبم، بشنو صدامو
بعد از تو بردن، گوشواره هامو
می‌خونم خطبه اشکو، مثل عمّه برای تو
از چشم تو می‌پوشونم، با دستم جای سیلی رو

بابا خودت می‌دونی دارم می‌میرم
شونه بزن موهامو آروم بگیرم
آخر میای تا دستامو بگیری
آخر میای تا دستاتو بگیرم
(بابا، بابا، بابا بابا)

آروم نداره، قلبم تو سینم
بابامو امشب، می‌خوام ببینم
بابا بی تو کجا بردن، کاروان اسیرا رو
با این سرها و این نی ها، دشمن خون کرده دلها رو
از تو حکایت ها دارد عمه زینب

با روضه هایت می‌بارد عمه زینب
بابا بیا تا در شام خرابه
سر را به زانو نگذارد عمه زینب
(مادر، مادر، مادر مادر)


شعر نوحه شب سوم محرم سید مجید بنی فاطمه

توی خرابه هر شب منتظرت نشستم
الان چند شب بابا که چشمام و نبستم
تا یه صدا شنیدم دنبال تو دویدم
بیا ببین که مثل مادر تو خمیدم
از تو میپرسم اما عمه جواب نمیده

از وقتی رفتی میدون
هیشکی تو رو ندیده
خودت گفتی که مارو به مهمونی میبری
یه عالمه النگو برای من میخری
کشون کشون میبردن با پای زخمی مارو

عمه با گریه میشست زخمای دست و پام و
خودم دیدم با نیزه سر عموم و بردن
جلو چشای خیسم با مشک آب میخوردن
یه مرد زشت و اخمو دنبال من میدوید
من و کتک میزد و گوشوارمو میکشید

دخترکای شامی اشکامو در میارن
من دوسشون ندارم ادامو در میارن
دور منو میگیرن میگن موهات سفیده
اونا نمیدونن که چشای من چی دیده

با دست و پای بسته مارو به کاخ بردن
خودم دیدم سرت رو میون تشت اوردن
با خیزران میزدن روی لبای بسته ات
خودم دیدم که افتاد دندونای شکسته ات


اشعار زیبای شب سوم محرم و شهادت حضرت رقیه (س)

گیسو به دست بر سر راهت نشسته ام
مانند زخم های لب تو شکسته ام
بابا عجب شده است که از نی درآمدی
بر دیدن خرابه نشین با سر آمدی

دیر آمدی بگو به کجا میهمان شدی؟
درگیر مجلس طبق و خیزران شدی؟
یا که طبق شبیه تو دلبر نداشته
یا نیزه دست از سر تو بر نداشته؟

ابروی زخم خورده رخت ناز کرده است
نیزه چقدر جا به سرت باز کرده است
بابا فدای چشم تو این زخم های من
یک کم بخند زندگی من برای من

اصلاً فدای چشم تو،چشمم کبود نیست
این بوی روی چادر من بوی دود نیست
بر گوش من چه غصه اگر گوشواره نیست
تو فکر کن که پیرهنم پاره پاره نیست
بابا ببخش صورت من گرد وخاکی است

این ردً پنجه نیست که…هر چند حاکی است
دستش چه حرفها که به گوشم سروده است
اما خیال کن تو که زجری نبوده است
هر چند که گرسنه ام اما خیال نیست
بابا همین که امده ای پس ملال نیست


متن مداحی واحد سنگین سید مهدی میرداماد به مناسبت شب سوم محرم

من خیلی چشم برات بودم دیر اومدی بابا
چرا حالا که من شدم پیر اومدی بابا
من دیگه اون سه ساله که دیدی بودی نیستم
ببخش اگه نمیشه دیگه رو پام بایستم

سه ساله که بابا جون اخه اسیر نمیشه
سه ساله که بابا جون یه روزه پیر نمیشه
بدون کع راه نمیرم تو این یکی دو روزه
خیلی پاهام بابایی از ابله می سوزه

شونه ندارم برای موی پریشونت الهی قربونت
بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت
عمه نذاشت و گرنه خواستم فدا پدر شم

دلم می خواست توی تشت برا سرت سپر شم
بزم شراب بابا جون خیالشم عذابه
استین پاره حالا برای من حجابه

بذار بگم که دشمنت خدایی بی دینیذ چشام نمیبینه
بذار بگم که دشتشون چقدره سنگینه چشام نمیبینه
یه بار دو بار هزار بار دیدم با این چش تار

با دیدن من افتاد از نی سر علمدار
میون کوچه ها بود یکی کشید موهام و
یکی به زور تو بازار دزدید النگو هام و

همچنین بخوانید: متن نوحه و مداحی شب اول محرم

در انتها امیدواریم که از مقاله متن نوحه سینه زنی و مداحی شب سوم ماه محرم شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ، استفاده کرده باشید.

دیدگاهتان را بنویسید