ضرب المثل از دماغ فیل افتادن یعنی چه و کنایه از چیست؟

ریشه و داستان ضرب المثل از دماغ فیل افتادن
ریشه و داستان ضرب المثل از دماغ فیل افتادن

ضرب المثل ” از دماغ فیل افتادن “ کنایه از خود بزرگ بینی و تکبر یک شخص است، در واقع به کسی که بدون داشتن هیچ برتری نسبت به دیگران همواره خود را بهتر از آن ها بداند، می گوییم انگار از دماغ فیل افتاده است.

بعضی از افراد، خود را عاری از هر عیب و ایرادی می بینند و انتظار دارند نگاه دیگران نیز نسبت به آن ها همین طور باشد در نتیجه هیچ زمانی پذیرای کوچک ترین انتقادی نیستند.

افراد خود شیفته اگر انتقادی هم بشوند نه تنها آن را قبول نمی کنند بلکه طرف مقابل را نیز متهم به ایراد گرفتن می کنند و در نتیجه برای همیشه به رفتار زشت خود ادامه می دهند.

رفتار از سر غرور و خود خواهانه ی این افراد به مرور زمان باعث می شود تا اطرافیان از او کناره گیری کرده و فرد تنها بماند.

یادمان باشد غرور بی جا باعث می شود تا خود را کامل و بی نقص بدانیم و تنها عیب های دیگران را ببینیم و نه عیب هایی که ممکن است در رفتار و کردار خودمان باشد، اما زمانی که غرور را کنار بگذاریم متوجه می شویم که ما نیز ایراداتی داریم که با تلاش و همت می توانیم آن ها را بر طرف کنیم و رابطه ی خوب و سالم تری با اطرافیان داشته باشیم.

ریشه و داستان ضرب المثل

ریشه ی این ضرب المثل به دوره ی حضرت نوح بر می گردد، زمانی که خداوند او را مامور می کند تا از تمام حیوانات روی زمین یک جفت در کشتی اش بگذارد تا از سیل و طوفان نجات یافته و نسل شان منقرض نشود.

در یکی از روز ها همراهان حضرت نوح متوجه می شوند که کشتی پر از فضولات حیوانات شده و این خبر را به گوش پیامبر خدا می رسانند، اما حضرت نوح هر چه فکر می کند راه حلی برای این مسئله پیدا نمی کند، پس از خدا کمک می خواهد و شروع به دعا کردن می کند تا خداوند راه حلی پیش پایش بگذارد تا او و همراهانش را از آن همه فضولات و بوی بد نجات دهد.

خداوند به حضرت نوح دستور می دهد تا پشت یکی از فیل ها که در کشتی بود دست بکشد، حضرت نوح پس از شنیدن این دستور به سرعت به آن عمل می کند.

حضرت دستی به پشت فیل می کشد و بلافاصله یک خوک از خرطوم فیل به زمین می افتد، خوک هم پس از این که پایش به کف کشتی رسید شروع می کند به خوردن تمام فضولاتی که در آن جا جمع شده بود و کشتی در مدت کوتاهی از تمام کثیفی ها پاک می شود.

شیطان که نظاره گر تمام این ماجرا بود از تمیز شدن کشتی عصبانی شده و دست به پشت خوک می کشد، ناگهان از دماغ خوک، موشی بیرون می افتاد که تمام کشتی را کثیف می کند و پس از آن به فکر سوراخ کردن کشتی می افتد.

باز هم ندایی از طرف خداوند به حضرت نوح می رسد و به او دستور می دهد تا دستی پشت شیر بکشد، حضرت نوح دستش را پشت شیر می گذارد و در یک چشم به هم زدن، گربه ای از دماغ شیر بیرون می افتد.

گربه، موش را دنبال می کند و او را می گیرد، طبق روایات اسلامی، خوک، گربه و موش پس از طوفان نوح، قدم به این جهان گذاشتند و قبل از آن وجود نداشتند.

تکبر انسان های خود خواه هم دقیقا مانند همان خوکی است که از دماغ فیل افتاده بود، موجودی مفلوک که ظاهری هم شبیه به افراد خود شیفته دارد.

خوک همان طور که همگان می دانند دماغی سر بالا دارد و چشم های ریزش هم طوری است که انگار همیشه از بالا، آن هم از بالای دماغ سر بالایش به بقیه چیز ها نگاه می کند.

هم چنین اصطلاح دیگری هم در مورد آدم های از خود راضی به کار می رود: «طرف چنان دماغش را بالا می گیرد و راه می رود که انگار از دماغ فیل افتاده » که به نظر می رسد اشاره به همین داستان است.

معادل انگلیسی

He thinks he is the cat’s whiskers
He is as proud as a peacock

دیدگاهتان را بنویسید