زیباترین شعرهای مولانا در مورد فصل بهار [اشعار دلنشین]

شعر در وصف بهار از مولانا
عکس پروفایل شعر بهاری مولانا

گزیده ای از زیباترین اشعار مولانا و دوبیتی های ناب در وصف فصل بهار برای پروفایل، کپشن و استوری اینستاگرام

دوبیتی های ناب مولانا درباره بهار و نوروز

اندر دل من مها دل‌ افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز توئی

******

دی از سر سودای تو من شوریده
رفتم به چمن جامه چو گل بدریده

از جمله خوشی های بهارم بی‌تو
جز آب روان نیامد اندر دیده

******

این فصل بهار نیست فصلی دگر است
مخموری هر چشم ز وصلی دگر است

هرچند که جمله شاخه ها رقصانند
جنبیدن هر شاخ ز اصلی دگر است

******

آن روز که روز ابر و باران باشد
شرط است که جمعیت یاران باشد

زان روی که روی یار را تازه کند
چون مجمع گل که در بهاران باشد

******

در عشق نوا جزو زند آنگه کل
در باغ نخست غوره است آنگه مل

اینست دلا قاعده در فصل بهار
در بانگ شود گربه و آنگه بلبل

******

ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
اندر طلب چو من نگاری همه خوش

در فصل بهار و نوبهاری همه خوش
چون قند و نبات در کناری همه خوش

******

چون از رخ یار دور گشتم به بهار
باغم به چه کار آید و عیشم به چه کار؟

از باغ به جای سبزه گو خار بروی
وز ابر بجای قطره گو سنگ ببار

******

معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد

چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

******

اشعار و غزلیات مولانا درباره نوروز

شعر آمدن بهار از مولانا
اشعار آمدن بهار و نوروز از مولانا

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید

زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید

باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید

آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید

طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید

بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید

جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه‌ست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید

هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید

آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید

وقت نشاط‌ست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید

جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید

******

شعر مولانا درباره آمدن بهار

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله‌زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کان لک‌لک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد

******

تک بیتی های کوتاه مولانا درباره بهار

عکس نوشته شعر بهاری مولانا
شعر بهاری زیبا از مولانا

باد بهار پویان، آید ترانه گویان
خندان کند جهان را خیزان کند خزان را

******

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ

******

در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما

******

از آن سو که بهار آید زمین را
چراغ نو دهد صبح آسمان را

******

آمد بت میخانه تا خانه بَرَد ما را
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را

******

بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را
به بستان آ به بستان آ ببین خلق نجاتی را

******

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ‌ها

******

ای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرس
ای پاک‌تر از جان و جا آخر کجا بودی کجا

******

گل شکفته بگویم که از چه می‌خندد؟
که مستجاب شد او را از آن بهار دعا

******

خزان خفت و بهاران گشت بیدار
نمی‌بینی درخت و گل شکفته‌ست

******

نوبهاری کو جهان را نو کند
جان گلزارست اما زار ماست

******

ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش
بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست

******

هرگز خزان بهار شود این مجو محال
حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست

******

پیش آ بهار خوبی تو اصل فصل‌هایی
تا فصل‌ها بسوزد جمله بهار ماند

******

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

******

ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد

******

کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری
بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

******

هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ
که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر

******

بهار آمد برون آ همچو سبزه
به کوری دی و بر رغم بهمن

******

باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می‌زنی؟
من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من

******

هر چه بدزدید زمین ز آسمان
فصل بهاران بدهد دم به دم

******

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

******

در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من

******

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
ز شکوفه‌هات دانم که تو هم ز وی خماری

******

خزان مرید بهارست زرد و آه کنان
نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار

چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند
مرید حق ز چه ماند میان ره مردار

به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین
شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار

چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان
زبان حال گشا و خموش باش ای یار…

******

نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمی
چون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگری

هر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخی
هر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکری

آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان
اما بهار من تویی من ننگرم در دیگری

اشکوفه‌ها و میوه‌ها دارند غنج و شیوه‌ها
ما در گلستان رخت روییده چون نیلوفری

بلبل چو مطرب دف زنی برگ درختان کف زنی
هر غنچه گوید چون منی باشد خوشی کشی تری

آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان
تا باغ یابد زینتی تا مرغ یابد شهپری

دیدگاهتان را بنویسید