دیالوگ های ماندگار فیلم سرنوشت شگفت انگیز آملی پولن

دیالوگ های ماندگار فیلم سرنوشت شگفت انگیز آملی پولن
دیالوگ های ماندگار فیلم سرنوشت شگفت انگیز آملی پولن

فیلم آملی از فیلم های موفق و تاثیر گذار فرانسوی به کارگردانی ژان پیر ژونه است که بازیگرانی همچون اودره توتو و متیو کاسوویتس در آن به ایفای نقش پرداخته اند.

داستان فیلم درباره دختر مهربانی به نام آملی است که از کودکی تنها و غرق در دنیای تخیلاتش بوده است. او با لذت های کوچک روزمره و محبت کردن به دیگران به شیوه های خلاقانه سعی می کند در دنیا و زندگی اطرافیان خود تغییرات مثبتی ایجاد کند و در نهایت در همین اتفاقات ساده روزمره اش طعم عشق را می چشد.

در ادامه دیالوگ های این فیلم زیبا را قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.

***

آملی: تو سبزی هم نیستی، حتی کنگر فرنگی قلب داره.

***

آملی: بهتره به مردم کمک کنی تا این که مجسمه یه جن خونگی روی توی باغت نگهداری!

***

ژینا: عدم حضور باعث می شه …
نینو: … قلب عاشق تر بشه

***

هیپولیتو: شکست به ما یاد می ده زندگی فقط یه پیش نویسه، یه تمرین طولانی برای نمایشی که هرگز بازی نخواهیم کرد.

***

زن روزنامه فروش: زن بدون عشق مثل گل بدون خورشید پژمرده می شه.

***

برتودو: زندگی خیلی جالبه! برای یه بچه زمان همیشه کند می گذره اما یهو می بینی 50 ساله شدی و همه چیزی که از دوران کودکیت باقی مونده توی یه جعبه کوچیک زنگ زده جا می شه.

***

پسر بچه: وقتی انگشتی به سمت آسمون اشاره می کنه احمق به جای آسمون به اون انگشت نگاه می کنه.

***

ریموند دوفایل: آملی کوچولوی من! تو استخونای شیشه ای نداری، تو می تونی ضربه های زندگی رو بگیری، اگه بزاری شانست از دست بره در نهایت قلبت مثل استخونای من خشک و شکننده می شه.

***

خانم والاس (در حال خواندن نامه های قدیمی شوهرش): “وقتی راسوی کوچولو و شیرین من در ایستگاه ظاهر شد …” تا به حال کسی برای تو این طوری نامه نوشته؟
آملی: نه! من راسو کوچولوی هیچ کس نیستم

***

آملی: دوست دارم دنبال چیزایی بگردم که دیگران توجهی بهشون نمی کنند، من از این که توی فیلم های قدیمی آمریکایی راننده ها هیچ وقت جاده رو تماشا نمی کنند متنفرم.

***

هیپولیتو: ترس از گذر زمانه که باعث می شه یه نفر مدام درباره آب و هوای امروز صحبت کنه.

***

راوی: در طبقه پایین آپارتمان آملی، ریموند دوفایل زندگی می کنه، همسایه ها اونو مرد شیشه ای صدا می زنن چون با استخوان هایی که مثل بلور شکننده هستن به دنیا اومده. همه مبلمانش نرم هستند. یه دست دادن با دیگران می تونه باعث شکسته شدن استخوان هاش بشه، اون بیست سال تمام توی خونه مونده، زمان چیزی رو عوض نکرده

***

راوی: توی چنین دنیای مرده ای آملی ترجیح می ده رویا ببینه تا زمانی که به اندازه کافی بزرگ بشه و از اون خونه بره.

***

اوا: روزگار برای رویاپردازها سخته

دیدگاهتان را بنویسید