دیالوگ های ماندگار فیلم درخشش (تلالو)

دیالوگ های ماندگار فیلم درخشش
دیالوگ های ماندگار فیلم درخشش

فیلم درخشش از آثار ماندگار سینمای وحشت به کارگردانی استنلی کوبریک است که بازیگرانی همچون جک نیکلسون و شلی دووال در آن به ایفای نقش پرداخته اند.

داستان فیلم درباره یک نویسنده معتاد به الکل به نام جک است که به عنوان سرایدار یک هتل دور افتاده استخدام می شود تا به مدت چند ماه به همراه همسر و فرزندش به تنهایی در آن هتل زندگی کنند اما بارش شدید برف همه راه های ارتباطی آن ها را مسدود می کند و زندگی طولانی مدت در این هتل که تاریخچه شرارت باری دارد باعث بروز اختلالات روانی در این مرد می شود تا جایی که قصد جان خانواده اش را می کند.

در ادامه دیالوگ های ماندگار این فیلم را قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.

***

جک: نمی خوام بهت صدمه بزنم.
وندی: به من نزدیک نشو …
جک: وندی؟ عزیزم؟ نور زندگی من! من نمی خوام بهت صدمه بزنم، نزاشتی جمله ام رو تموم کنم، گفتم نمی خواهم بهت صدمه بزنم آره. فقط می خوام مغزتو داغون کنم، می خوام دقیقا اون مغزتو داغون کنم!

***

جک: وحشتناک ترین کابوسی بود که تا حالا دیدم، بدترین خوابی که تا حالا دیدم.
وندی: چیزی نیست، چیزی نیست.
جک: خواب دیدم که من … که تو و دنی رو کشتم، فقط شما رو نکشتم بلکه تکه تکه تون کردم، اوه خدای من، باید عقلمو از دست داده باشم.

***

وندی: فقط می خوام به اتاقم برگردم.
جک: چرا؟
وندی:خیلی گیج شدم، من به زمان احتیاج دارم تا به همه چی فکر کنم.
جک: تو کل زندگی لعنتیت رو وقت داشتی تا به همه چی فکر کنی، حالا چند دقیقه بیشتر چه فایده ای داره؟

***

لوید: زن ها … نه باهاشون می شه زندگی کرد نه می شه بدون اونا زندگی کرد.
جک: حرفای حکیمانه می زنی لوید، حرفای حیکمانه!

***

دختران گریدی: سلام دنی، بیا با ما بازی کن، بیا با ما بازی کن دنی. تا ابد … برای همیشه.

***

جک: آقای گریدی، تو این جا سرپرست بودی، من تو رو می شناسم، عکستو توی روزنامه ها دیدم. تو زن و دختراتو قطعه قطعه کردی و بعد مغز خودتو متلاشی کردی.
گریدی: عجیبه آقا! من هیچی یادم نمیاد.

***

دنی: تونی یه پسر کوچیکه که توی دهنم زندگی می کنه
دیک: تونی بهت چیزا رو می گه؟
دنی: آره!
دیک: اون چطوری باهات حرف می زنه؟
دنی: وقتی خوابم اون بهم چیزایی نشون می ده اما وقتی بیدار می شم همه چیز رو یادم نمیاد.

***

استوارت اولمن: برای بعضی از آدما خلوت و انزوا به خودی خودش می تونه مشکل ساز باشه.
جک: برای من این طور نیست.

***

جک: آقای گریدی شما قبلا سرپرست این جا بودید.
گریدی: متاسفانه توی این مسئله با شما اختلاف نظر دارم آقا. اما شما سرپرست هستید، شما همیشه سرپرست بودید. من می دونم آقا، من همیشه این جا بودم.

***

دیک: یادم میاد وقتی پسر بچه کوچیکی به سن تو بودم من و مادربزرگم می تونستیم کل حرفامونو با هم بزنیم بدون این که دهنمون رو باز کنیم. مادربزرگ اسم اونو درخشش گذاشت. تا مدت ها فکر می کردم فقط ما دو نفر درخشش داریم … درست مثل تو که فکر می کردی تنها کسی هستی که داریش

دیدگاهتان را بنویسید