خلاصه داستان کتاب دون کیشوت + جملات زیبا

خلاصه داستان رمان دن کیشوت
خلاصه داستان رمان دن کیشوت

معرفی کتاب دن کیشوت | خلاصه کتاب | معرفی شخصیت های اصلی | جملات زیبا | درباره نویسنده | بهترین ترجمه رمان دن کیشوت

دن کیشوت (Don Quixote) از رمان های مشهور اسپانیایی و شاهکار ادبی میگل دو سروانتس است که در دو بخش و طی سال های 1605 و 1615 منتشر شده است. از رمان دن کیشوت معمولا به عنوان اولین رمان مدرن تاریخ یاد می شود و بسیاری از نویسندگان دنیا آن را بهترین اثر ادبی نگارش شده می دانند.

دن کیشوت که به عنوان یکی از پر فروش ترین کتاب های تاریخ شناخته شده داستان مردی نجیب زاده را روایت می کند که پس از مطالعه کتاب های متعدد دچار توهم می شود و خود را شوالیه ای می داند که ماموریتش دفاع از مردم بدبخت از چنگال ظالمان می باشد.

در ادامه خلاصه ای از این کتاب جالب و مهیج قرار داده و به شرح شخصیت های اصلی آن پرداخته ایم، با کوکا همراه باشید.

معرفی کتاب دن کیشوت

کتاب دن کیشوت از معدود رمان هایی است که نمی توان تاثیر عمیق آن روی جامعه ادبی را نادیده گرفت. نویسندگان زیادی در آثار خود به این کتاب اشاره کرده اند که از جمله آن ها می توان به سه تفنگدار دوما، ماجراهای هاکلبری فین تواین و بسیاری آثار دیگر اشاره شده است.

دن کیشوت اگرچه در نگاه اول و سطحی به عنوان یک اثر طنز شناخته شده (زمانی که برای اولین بار منتشر شد آن را جزو کتاب های طنز طبقه بندی کردند) اما با کمی دقت در محتوای عمیق آن می توان آرمان ها و منش جوانمردانه که مدت هاست به باد فراموشی سپرده شده را احساس کرد.

جالب این که آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم این کتاب را به عنوان یکی از چهار رمان برتر تاریخ معرفی کرده است.

دن کیشوت در طول داستان سعی می کند مفاهیمی همچون شجاعت، عدالت، عشق، پرهیز از فریب کاری، سادگی، وفاداری و احترام را در دنیایی که با رفتارهای غیر اخلاقی در حال خفه شدن است به یاد ما بیاورد.

رمان دن کیشوت از سه بخش اصلی تشکیل شده است، بخش اول شامل اولین سفر دن کیشوت است که در آن بیشتر به عنوان تقلید کننده داستان های عاشقانه معاصر عمل می کند.

بخش دوم شامل ادامه کتاب اول است که در آن دقت زیادی صرف توضیح حوادث روزانه و ماجراجویی های دن کیشوت شده است در حالی که بخش سوم (کتاب دوم دن کیشوت) متفاوت تر از دو بخش اول بوده و به عنوان رمان سنتی تر با محتوای احساسی و موضوعی سازمان یافته همراه با رشد شخصیت داستان توصیف شده است.

لازم به ذکر است جلد دوم کتاب دن کیشوت سال 1615 به رشته تحریر در آمده است.

خلاصه ای از کتاب دن کیشوت (جلد اول)

آلونسو کیشانو قهرمان اصلی داستان است، یک نجیب زاده اسپانیایی حدودا پنجاه ساله که به همراه خواهر زاده و خدمتکارش در روستای لامانچا زندگی می کند. او ثروت زیادی دارد و عاشق مطالعه است.

کیشانو آن قدر می خواند و می خواند تا از کم خوابی و مطالعه زیاد مغزش خشک می شود و کم کم احساس می کند داستان همه این کتاب ها واقعی است، او خود را شوالیه ای می داند که باید به نجات مردم دنیا برود.

کیشانو مدت زمانی را صرف شوالیه شدن می کند، او نام دن کیشوت را برای خود انتخاب کرده، زره و کلاه خود و شمشیر قدیمی اش را تمیز می کند و سوار بر اسب پیرش رسینانت می شود. از آن جا که همه شوالیه ها معشوقه دارند او نیز در ذهنش یک دختر روستایی را به عنوان محبوبش در نظر می گیرد و نام او را دولسینه می گذارد.

دن کیشوت سفرش را آغاز می کند و در راه به کاروان سرایی می رسد که ندیمه های زیادی در آن جا مشغول به کار هستند، او صاحب کاروان سرا را نگهبان قلعه و ندیمه ها را شاهزاده تصور می کند و شب را آن جا می گذراند، در آن جا است که متوجه می شود به شیوه درست شوالیه نشده است.

صاحب کاروان سرا با مشاهده رفتار عجیب دن کیشوت، تصمیم می گیرد برای تفریح هم که شده در یک نمایش ساختگی مقام شوالیه را به او اهدا می کند تا او راهش را بکشد و برود.

دن کیشوت در ادامه مسیرش به کشاورز بی رحمی برخورد می کند که پسری را به شدت تنبیه می کرد. کشاورز ادعا می کند پسر در انجام وظایفش کوتاهی کرده و پسر می گوید کشاورز دستمزدش را نداده است. دن کیشوت از کشاورز قول می گیرد دیگر پسرک را تنبیه نکند و از آن جا می رود اما کشاورز پسرک را شدیدتر از قبل به باد کتک می گیرد.

شوالیه ما بعد از مدتی با تعدادی تاجر روبرو می شود و به آن ها دستور می دهد که اعتراف کنند معشوق دن کیشوت زیباترین زن دنیا است اما آن ها دن کیشوت را دست می اندازند و سپس تا حد مرگ می زنند. یکی از روستاییان او را به خانه اش بر می گرداند.

خانواده دن کیشوت پس از مشورت با کشیش، کتابخانه او را مهر و موم می کنند و به دن کیشوت می گویند کار جادوگر بوده است. او دروغ آن ها را باور می کند اما همچنان مصمم است به عنوان شوالیه به سفرش ادامه دهد.

کیشوت قبل از شروع دوباره سفرش به این فکر می افتد که به عنوان یک شوالیه به یک سرباز نیاز دارد و از همسایه ساده و فقیر خود به نام سانکو پانزا می خواهد به عنوان سرباز وفادارش در سفرها او را همراهی کند تا در عوض او را فرماندار یک جزیره کند.

دن کیشوت و سانکو در سفرشان به چند آسیاب بادی می رسند و دن کیشوت تصور می کند آن ها غول هایی هستند که توسط جادوگر به آسیاب تبدیل شده اند. او نیزه اش را به سمت آسیاب بادی پرتاب می کند اما نیزه لای پره ها گیر کرده و می شکند.

شب از راه می رسد و دن کیشوت مشغول درست کردن نیزه اش می شود.

آن ها روز بعد با دو راهب و یک کالسکه روبرو می شوند که از جاده ای عبور می کنند. دن کیشوت با دیدن بانویی در کالسکه گمان می کند راهبان جادوگرانی هستند که آن زن را به اسارت گرفته اند و به آن ها حمله می کند اما در نهایت خادمان راهب ها آن دو را کتک زده و رها می کنند.

دن کیشوت از آن بانو می خواهد به روستای او برود و خودش را به دولسینه معرفی کند اما ملازمش دخالت کرده و پس از مدتی کتک کاری دن کیشوت او را شکست می دهد و آن ها قول می دهند نزد دولسینه بروند. بعد از این ماجرا سانکو که خسته شده از دن کیشوت می خواهد به قولی که داده وفا کند و دن کیشوت به او می گوید حتما به زودی به قولش عمل خواهد کرد.

گوش دن کیشوت به دلیل درگیری دچار خونریزی شده و باید جلوی خونریزی را بگیرند. دن کیشوت به سانکو درباره داروی جادویی می گوید که می تواند هر زخمی را درمان کند و درست کردن آن بسیار ساده است، سانکو نیز پیشنهاد می کند از این دارو برای کسب درآمد استفاده کنند اما کیشوت قبول نمی کند.

آن ها آن شب زیر آسمان می خوابند، دن کیشوت احساسات عاشقانه اش را مرور می کند در حالی که سانکو ناراحت است.

روز بعد سعی می کنند جایی برای خواب شب پیدا کنند تا این که به تعدادی چوپان می رسند و همراه آن ها غذا می خورند. سانکو مست می کند و دن کیشوت از دنیایی که دختران جوان در امنیت کامل زندگی کنند صحبت می کند. یکی از چوپان ها ضمادی روی گوش دن کیشوت قرار می دهد.

چوپانان بعد از شنیدن خبر مرگ یکی از آشنایان که به دلیل عشق نافرجام خود مرده بود از دن کیشوت می خواهند در تشییع جنازه شرکت کند. آن جوان عاشق مارسلا بوده، دختری ثروتمند و زیبا که قلب رئوفی داشت اما ازدواج نمی کرد.

سر مزار مراسم شعر خوانی انجام می شود و از زیبایی مارسلا و ظلم او در حق جوان می گویند اما مارسلا که خود به مراسم آمده پاسخ کوبنده ای به آن ها می دهد و می گوید هرگز به هیچ خواستگاری امید واهی نداده است و از آن جا می رود، مردم می خواهند او را تعقیب کنند اما کیشوت اجازه چنین کاری به آن ها نمی دهد.

او و سانکو در ادامه سفر خود به مسافرخانه ای می رسند و دن کیشوت آن جا را با قلعه اشتباه می گیرد. صاحب مسافرخانه و همسر و دخترش از دن کیشوت که در راه زخمی شده مراقبت می کنند و کیشوت فکر می کند دخترک عاشق او شده است.

آن شب حوادث زیادی رخ می دهد و صبح روز بعد کیشوت به سانکو می گوید که این مسافرخانه جادو شده است. در این حین یکی از افراد مسافرخانه به آن ها حمله می کند و سانکو زخمی می شود. کیشوت قول درمان را به سانکو می دهد و دارو درست می کند.

هر دو از آن دارو می خورند، دن کیشوت بیهوش شده و بعد از بیدار شدن حس خوبی دارد اما سانکو زخم هایش خوب نمی شود. کیشوت معتقد است چون سانکو شوالیه نیست دارو روی او اثر نداشته است.

آن ها بعد از کتک کاری به خاطر نپرداختن پول از مسافرخانه می روند و در راه به دو گله گوسفند برخورد می کنند. دن کیشوت که از دور آن ها با ارتش اشتباه می گیرد به گله حمله کرده و چند گوسفند را می کشد و در نهایت فکر می کند جادوگر ارتش را در نیمه راه به گوسفند تبدیل کرده است.

ماجراهای دن کیشوت ادامه دارد، از روبرو شدن او با تعدادی کشیش و زخمی کردن آن ها گرفته تا صدای ترسناکی که شب هنگام او و سانکو را به شدت می ترساند و دیدار با کاردیونوی افسرده که در عشق شکست خورده و به دن کیشوت می گوید که طبق داستان قهرمانان، دولسینه نیز به کیشوت وفادار نخواهد ماند و در نهایت درگیری آن دو و کتک خوردن کیشوت!

سرانجام دن کیشوت به تقلید از کاردینو از عشق دولسینه به رنج و عذاب می افتد و سانکو را به روستا می فرستد تا نامه ای به دولسینه بدهد. سانکو در روستا با آرایشگر و کشیش روبرو می شود و آن ها را نزد دن کیشوت می آورد.

آن ها با هم نقشه می کشند تا به روشی دن کیشوت را فریب داده و به خانه ببرند و برای این کار از زنی به نام دوروتی که در جنگل دیده اند کمک می گیرند. دوروتی وانمود می کند شاهزاده ای است که برای درخواست کمک نزد دن کیشوت آمده و دن کیشوت سعی می کند او را به سرزمین پدری اش ببرد.

بعد از چندین ماجرای کوچک و بزرگ، سرانجام کشیش و آرایشگر دن کیشوت را در قفسی زندانی می کنند اما دن کیشوت گمان می کند آن قفس یک افسون است و آرایشگر حکیمی است که بازگشت قهرمانانه دن کیشوت به روستایش و دیدار دولسینه را پیشگویی می کند.

در این میان سانکو از این که کیشوت را به اسارت می برند ناراحت است و به او اخطار می دهد که این یک افسون نیست و آن ها از روی حسادت افسون او را جعل کرده اند. در نهایت دن کیشوت را متقاعد می کند سعی کند از قفس بیرون بیاید.

هنگام ناهار دن کیشوت را از قفس خارج می کنند، او باز هم ماجرا می آفریند و با چوپان و تعدادی زائر درگیر می شود اما در نهایت او را به خانه اش بر می گردانند و راوی داستان با بیان این که دست نوشته هایی از ماجراجویی های جدید دن کیشوت پیدا کرده به داستان پایان می دهد.

معرفی شخصیت های اصلی دن کیشوت

  • دن کیشوت؛ قهرمان اصلی داستان است که با هدف احیای روحیه شوالیه گری در جهان عاری از فضایل و ارزش های جوانمردانه به پا می خیزد. او فقط به آن چه خودش باور دارد معتقد است و دنیا را متفاوت با اکثر مردم می بیند. دن کیشوت مردی صادق، نجیب، مغرور و آرمان گرا است و می خواهد دنیا را نجات دهد.
  • سانکو پانزا؛ دهقان حریص اما مهربان، وفادار و ترسو که دن کیشوت او را به عنوان سرباز خود انتخاب می کند. سانکو نمادی از انسان عادی است و خرد دهقانی اش با ضرب المثل هایی که می گوید و رفتار فداکارانه مسیحی وارش او را به شخصیتی شریف در کتاب تبدیل کرده است، او علاقه زیادی به دن کیشوت دارد و گاه در دیوانگی هایش شریک می شود.

جملات زیبای کتاب

  • سرانجام از خواب کم و مطالعه زیاد مغزش خشک شد و کاملا از ذهنش خارج شد.
  • حقیقت ممکن است به شدت نازک و کشیده شود اما هرگز شکسته نمی شود و همیشه مانند روغن که روی آب شناور است نمایان می شود و بالای دروغ قرار می گیرد.
  • هیچ کتابی آن قدر بد نیست که چیز خوبی در آن نباشد.
  • فضیلت بیش از آن که توسط نیکوکاران دوست داشته شود توسط شروران مورد آزار قرار می گیرد.
  • امید همیشه همزمان با عشق متولد می شود.
  • ارزش یک دندان بسیار بیشتر از یک الماس است.
  • بدون هوش هیچ شوخ طبعی وجود ندارد.
  • جایی که حسادت حکمرانی می کند تقوا وجود ندارد و سخاوت با خسّت همراه نمی شود.

درباره نویسنده کتاب

میگل دو سروانتس نویسنده، شاعر و نقاش مشهور اسپانیایی و خالق رمان تخیلی دن کیشوت می باشد که جزو شاهکارهای ادبی تاریخ محسوب می شود.

از دیگر آثار این نویسنده می توان به رمان های سرمشق و گالاتئا اشاره کرد. این نویسنده که به او لقب شاهزاده نبوغ داده اند در سن 68 سالگی از دنیا رفته است.

دن کیشوت در ایران توسط مترجم هایی همچون محمد قاضی و ذبیح الله منصوری به فارسی برگردانده شده است.

منابع: sparknotes – wikipedia

دیدگاهتان را بنویسید